شوخی‌های جنگی!

شنبه شب اول فروردین 1361، برخلاف‌ دوران‌ کودکی‌، حال‌ و حوصله‌ی‌ سال‌ تحویل‌ را نداشتم‌. رفتم‌ و گوشه‌ی‌ سنگر خوابیدم‌. یکی‌ از بچه‌ها کتری‌ بزرگی‌ را که ‌صبح‌، کلی‌ با زحمت و‌ با خاک‌ و گونی‌ شسته‌ بود تا بلکه‌ کمی‌ از سیاهی‌ آن‌ کم ‌شود، روی‌ "چراغ والور" ) نوعی چراغ خوراک پزی نفتی) گذاشت‌. بوی‌ تند نفت‌ آن‌ و شعله‌ی‌ زردش‌، حال‌ همه‌ را گرفته‌ بود، ولی‌ چه‌ می‌شد کرد؟!

در عالم‌ خواب‌، خود را داخل‌ سنگر دیدم؛ درست‌ در لحظه‌ی‌ تحویل‌ سال‌. خواب‌ بودم‌ یا بیدار، نمی‌دانم‌. فقط‌ یادم‌ هست که‌ یک‌باره‌ دیدم‌ کف‌ پایم ‌شعله‌ور شده‌ و می‌سوزد. سریع‌ از خواب‌ پریدم‌. غلام‌ بود؛ از بچه‌های‌ تبریز. سر شب‌ به‌م تذکر داده بود که‌ اگر موقع‌ تحویل‌ سال‌ بخوابم‌، ناجور‌ بیدارم‌ خواهد کرد، ولی‌ باور نمی‌کردم‌ این‌ جوری‌! فندک‌ نفتی‌ را زیر جورابم‌ گرفته‌ بود. در نتیجه‌ جورابی‌ را که‌ کلی‌ به‌ آن‌ دل‌ بسته‌ بودم‌ که‌ تا آخر دوره‌ی سه‌ ماهه‌ی‌ مأموریت‌ با خود داشته‌ باشم‌، آتش‌ گرفت‌ و پای‌ بنده‌ هم‌ بعله‌!

بدتر از من،‌ بلایی‌ بود که‌ سر رضا آوردند. او دیگر جوراب‌ پایش‌ نبود. یک‌ تکه‌ خرج‌ اشتعالی‌ توپ‌ لای‌ انگشتان‌ پایش‌ گذاشتند و با یک‌ کبریت‌، کاری‌ کردند که‌ طفلکی‌ کم‌ مانده‌ بود با سرعت‌ 100 کیلومتر در ساعت‌ به‌جای‌ تانکر آب‌، برود طرف‌ عراقی‌ها.

با همه‌ی این‌ها، کسی‌ اخم‌ نکرد. همه‌ می‌خندیدند. از خنده‌ی‌ بچه‌ها خنده‌ام‌ گرفت‌. حق‌ داشتند. باید برمی‌خاستم‌ تا پس‌ از خواندن‌ دعای‌ تحویل‌ سال‌، چند آیه‌ قرآن‌ بخوانیم‌، سپس‌ روی ‌یکدیگر را ببوسیم‌ و رسیدن‌ سال‌ نو را تبریک‌ بگوییم‌. این‌ها که ‌سنّت‌ بدی‌ نبود.

یکی از شب‌ها، در سنگر اجتماعی نماز جماعت مغرب و عشا برپا بود. حدود 20 نفر به‌راحتی می‌توانستیم در آن سنگر با هم نماز جماعت بخوانیم. یکی از برادران جلو رفت و شروع کرد به خواندن نماز. بقیه هم به او اقتدا کردند. رکعت دوم را که خواند، نشست تا تشهد بگوید. در همین حین یکی از بچه‌های آذربایجانی - که آن لحظه نماز نمی‌خواند و فقط برای اذیت در صف اول پشت سر امام جماعت ایستاده بود - با سوزن و نخ انتهای پیراهن او را به پتوی کف سنگر دوخت و به همان حال، در جای خود نشست. بقیه که متوجه کار او شده بودند، به خود فشار ‌آوردند تا جلوی خنده‌شان را بگیرند. امام جماعت تشهد را که گفت، خواست برای خواندن رکعت سوم بلند شود که احساس کرد لباسش به جایی گیر کرده. بریده بریده گفت: بحول ... بحول ... بحول ... ا... ا...
نتوانست بلند شود. ناگهان صدای انفجار خنده در سنگر پیچید. همه به دنبال او که این کار را کرده بود، دویدند و از سنگر دررفتند.

/ 12 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كربلايي

من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیحیانم محشور گرداند. ـ تشكیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از بركات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود كه بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.

كربلايي

سلام[گل] امروز خوب یادمان رفت همه خوبی ها را[گل] یادمان نمی رود دیروز با جان دل به مبارزه با دشمن می پرداختیم[گل] اما امروز خوب یادمان رفت طرف مقابل ما کدام دشمن است کدام دوست!!![گل] یادمان نمیرود دیروز جوان هایمان را مثل گل برای میهن اهدا کردیم[گل] اما امروز خوب یادمان رفت جانبازان شیمیایی دربند بیمارستان ها را(کوثر و ساسان) یادمان نمی رود دیروز خرمشهر تندیس مقاومت بود[گل] اما امروز خوب یادمان رفت معنی مقاومت را...[گل] یادمان نمیرود دیروز دهلران جزیره مجنون فکه دوکوهه و...[گل] اما خوب یادمان ماند جزیره کیش و خاطره به یادماندنی....[گل] یادمان نمی رود دیروز استقبال با شکوه آزادگان[گل] اما خوب یادمان دادند طنعه زدن به جانبازان آزادگان و ....[گل]

رضایی

برادر یه رژیم بگیر

شاهدنيوز

همسنگر عزيز سلام -در جهت ترويج فرهنگ شهيد وشهادت آماده تبادل لينک با شما هستيم.لطفا به ما اطلاع دهيد http://shahednews.net/ Iman_mohamadi98@yahoo.com شاهدنيوز(پايگاه خبري واطلاع رساني فرزندان شاهد وايثارگر) افتتاح شد.

مبشرصبح

آقا قسم به جان شما خوب می شوم باور کن آخرش به خدا خوب می شوم این روزها ز دست دل خویش شاکیم قدری تحملم بنما خوب می شوم حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش با یک نگاه لطف شما خوب می شوم من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم کی از دعای اهل بکا خوب می شوم با یک دعای مادر دلسوز و مهربان ام الائمه النجبا خوب می شوم جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم من بدترین غلام حقیر ولایتم ای بهترین امام بیا خوب می شوم با این همه بدی به ظهور شما قسم با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم سلام با یه پست جدید به روزم منتظر حضور سبزتان یا زهــــرا التماس دعا

محمد

موفقیت و سربلندی کسانی که برای اعتلای فرهنگ جهاد و شهادت را میستایم و درودتان می گویم موفق باشید به ما هم سر بزنید و راهنمائی مان کنید

روابط عمومی جشنواره

با سلام و احترام وبلاگ نویس محترم جهت ثبت نام در نخستین جشنواره فعالان سایبری ایثار و شهادت تا تاریخ 14 شهریور به سایت www.isarclub.com مراجعه فرمائید . بخشهای جشنواره : وبلاگ – وب سایت – نرم افزار – کلیپ و تم تلفن همراه همراه با جوایزی چون سفر آموزشی به خارج از کشور – لپ تاپ و جوایز نفیس دیگر

روابط عمومی جشنواره

با سلام و احترام وبلاگ نویس محترم جهت ثبت نام در نخستین جشنواره فعالان سایبری ایثار و شهادت تا تاریخ 14 شهریور به سایت www.isarclub.com مراجعه فرمائید . بخشهای جشنواره : وبلاگ – وب سایت – نرم افزار – کلیپ و تم تلفن همراه همراه با جوایزی چون سفر آموزشی به خارج از کشور – لپ تاپ و جوایز نفیس دیگر